close
متخصص ارتودنسی
شهدا،شهدای بهشهر،سرداران شهید بهشهر
مکتب بهشهر وبلاگ خبری شهرستان بهشهر لحظه به لحظه تاانتخابات مجلس دهم بهشهر نکا گلوگاه

پندی از تاریخ

سانحه تصادف اعضای شورای شهر

آلودگی مرغ به فلزات سنگین

    چه کسی کمر بسته که نسل ایرانیان را منقرض کند؟!


    چه کسی کمر بسته که نسل ایرانیان را منقرض کند؟!

    پس از برنج های آلوده هندی، لبنیات پالم‌دار و گوشت های آلوده بوفالو، حالا نوبت اعلام آلودگی مرغ ها به فلزات سنگین رسیده است؛ انگار کمر بسته‌ایم که خودمان را منقرض کنیم!

    ادامه خبر

ترازوی مجلس دهم بهشهر، اصولگرایان یا اصلاح طلبان؟



    تحلیل مکتب بهشهر :
    در انتخابات مجلس دهم بهشهر کفه ترازو به کدام سمت سنگینی خواهد کرد؟آیا سبد آرای اصولگرایان غالب خواهد بود؟یا این بار یک کاندید اصلاح طلب وارد بهارستان خواهد شد؟
    [ ادامه مطلب ]

آمار سایت

نویسندگان

آخرین عناوین

شهید حسینعلی مهرزادی : رئیس ستاد لشگر 25 کربلا (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در دی ماه سال 1330 در خانواده ای کارگری در شهرستان بهشهر به دنيا آمد. او پنجمين فرزند خانواده ای بود که با مشکلات مالی فراوان دست به گريبان بود. مادرش می گويد: «بعد از اينکه به دنيا آمد وضعيت اقتصادی ما بهتر شد و خداوند در رحمتش را گشود.» در شش سالگی قرآن را فرا گرفت. در اين دوران بيشتر تيله بازی، هفت سنگ و گاهی فوتبال بازی می کرد. پسری پر جنب و جوش و فعال بود و بيشتر در منزل با برادران ناتنی خود بازی می کرد. در سال 1337 وارد دبستان نظامی گنجوی بهشهر شد. به کتاب و درس علاقه فراوان داشت و تکاليف خود را در مدرسه انجام می داد. مادرش می گويد:
به خاطر هوش و استعداد بالايی که داشت در منزل تنبلی می کرد و درس نمی خواند . هر چه می گفتيم در جواب می گفت: «نگران نباشيد من درسم را در مدرسه ياد گرفته ام و احتياجی نيست که مجدداً آن را بخوانم.»
به گفته دوستان همکلاسی اش از بچگی لاغر اندام، چابک و شوخ طبع بود. رابطه خوبی با برادران و خواهران خود داشت.

در دوره سربازی فعاليتهای سياسی خود را آغاز کرد. در اين دوره با ايجاد بی نظمی در ارتش معتقد بود بی نظمی در سطوح مختلف ارتش موجب تضعيف آن خواهد شد به همين خاطر مورد توبيخ قرار گرفت. به دليل فعاليتهای سياسی در سطح مدارس بارها از روستايی به روستای ديگر تبعيد شد.
در سال 1356 فعاليتهای مخفی خود را به شرکت در جلسات سياسی و تکثير و پخش اعلاميه ها و نوارهای امام خمينی در سطح استان مازندران گسترش داد. در 20 آبان ماه 1354 خدمت سربازی را در سپاهی دانش به اتمام رساند و در نهم آذر همان سال به استخدام آموزش و پرورش در آمد. با آغاز امواج انقلاب اسلامی به صف مردم پيوست در عيد نوروز سال 1357 برای شهيدان انقلاب سفره پهن کرد و نان خشک و خرما بر سفره عيد گذاشت. در همين سال در هدايت مردم در راه انقلاب اسلامی فعالانه شرکت داشت و به همراه عده ای از دوستان اقدام به تشکيل يک گروه چريکی کرد و با تهيه مقاديری سلاح و مهمات آماده جنگ مسلحانه با رژيم ستم شاهی شد. در 14 مهر 1357 اولين فرزندش فائقه به دنيا آمد. با تولد فرزند ،می گفت: تو دخترم عزم مرا در راه انقلاب مصمم تر کردی. وقتی که دخترش پنج روزه بود به خاطر شرکت در آتش زدن يک مشروب فروشی صبح روز 21 مهر 1357 دستگير ولی با تلاش دوستانش بعد از چند روز آزاد شد.
پس از پيروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 در تشکيل کميته انقلاب اسلامی در محل شهربانی بهشهر، جمع آوری سلاحها در مراکز نظامی و انتظامی و دستگيری عوامل رژيم طاغوت نقش به سزايی داشت. در اوايل تير ماه 1358 به همراه دوستانش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهشهر را بنيان نهاد و خود عضو شورای مرکزی سپاه شد و پس از مدتی به عنوان مسئول تدارکات سپاه منصوب گرديد. در تشکيل بسيج و آموزش پاسداران فعاليت داشت. در آذر ماه 1358 مسئوليت اولين گروه چهل نفری اعزامی از بهشهر به قصر شيرين را به عهده گرفت و به مدت چهل و پنج روز در قصر شيرين بود. از دوم بهمن تا بيست هفتم اسفند سال 1358 فرماندهی گروه عملياتی در جنگ دوم گنبد و مسئوليت پاکسازی شهر را به عهده داشت. در گنبد تلاشهای بسياری برای ايجاد امنيت و مقابله با گروهها به انجام رساند و در بازگشت به همسرش گفت: «ضدانقلاب بايد خواب ببيند که دوباره در گنبد اتفاقی بيفتد.»
در 27 اسفند 1358 به کردستان اعزام شد و جانشينی فرمانده گروهان عملياتی در شهر پاوه را عهده دار بود. در اين زمان در محاصره و کمين ضدانقلاب افتاد و از ناحيه سر زخمی شد و مدتی تحت درمان بود. پس از بازگشت از کردستان در 16 ارديبهشت 1359 به مسئوليت واحد تدارکات سپاه منطقه 3 سپاه(گيلان و مازندران) منصوب شد. پس از دو ماه در 21 تيرماه 1359 به کردستان و قرار گاه حمزه سيد الشهدا(ع) رفت و به عنوان فرمانده محور بيجار ـ تکاب و بوکان مشغول به کار گرديد. پس از مراجعت از کردستان در 7 شهريور 1359 بار ديگر در سمت مسئول واحد تدارکات منطقه 3سپاه مشغول خدمت شد. پس از شروع جنگ تحميلی در 25 مهر 1359 به جبهه جنوب اعزام و تا هشتم آذر ماه همان سال به عنوان جانشين فرمانده گردان در سرپل ذهاب و شوش حضور داشت. پس از بازگشت از منطقه جنگی در واحد فرماندهی منطقه 3 به کار مشغول شد. در آذر ماه 1359 فرماندهی سپاه گنبد را به عهده گرفت. از اين تاريخ مهاجرت او و خانواده اش از شهری به شهر ديگر آغاز شد.
دو سال و دو ماه فرماندهی سپاه گنبد را به عهده داشت. در اين مدت با حفظ سمت بارها به جبهه اعزام گرديد. در بهمن و اسفند 1360 در منطقه چزابه حضور داشت که در اين مأموريت اصغر بيات به شهادت رسيد و او به همراه مهدی مهدوی مجروح شدند.
در فروردين 1361 بار ديگر در جبهه حضور يافت و به همراه شهيد قاری و شهيد ابوعمار مشاورت فرمانده تيپ در قرارگاه خاتم الانبياء را در عمليات بيت المقدس به عهده گرفت. همچنين با حفظ سمت فرماندهی سپاه گنبد با عنوان مشاور نظامی فرمانده تيپ در عمليات والفجر مقدماتی حضور داشت. در شهريور 1362 به فرماندهی سپاه سوادکوه منصوب و مدتی عهده دار اين مسئولين بود. سپس با حفظ سمت به عنوان فرمانده تيپ 1 قدس در اسفند ماه 1362 در عمليات والفجر 6 و خيبر شرکت داشت.

به افراد فقير خيلی علاقه داشت و با آنها رفت و آمد خانوادگی برقرار می کرد. اگر برای شخصی گرفتاری پيش می آمد تا آنجا که توان داشت کمک می کرد.
در ايامی که خانواده اش در پادگان بهشتی اهواز ساکن بودن، می توانست دفعات بيشتری در کنار آنان باشد اما شبها در کنار نيروهايش می ماند. در همين ايام همسرش در يادداشتی از قول همسر يکی از همسايگان در محبت مهرزادی نسبت به خانواده ترديد روا می دارد و او در پاسخ می گويد: «چطور می توانم از کنار نيروها عبور کنم و نزد خانواده بيايم در حالی که برای نيروها چنين امکانی وجود ندارد. من حتی در تاريکی از نگاه نگهبان خجالت می کشم.»
از 28 بهمن 1360 به سمت رئيس ستاد لشکر 25 کربلا منصوب گرديد و با اين سمت تا مهرماه 1364 به طور مستمر در جبهه های نبرد حضور داشت. در اين مدت در عملياتهای بدر، قدس 2 و 3 شرکت جست و چهار بار مجروح گرديد. در مهرماه 1364 با درخواست و پيگيريهای شديد اداره آموزش و پرورش شهرستان بهشهر بازگشت در دبستان المهدی اين شهر مشغول تدريس شد. در حالی که امکان مدیريت دبيرستان برايش مهيا بود تدريس در کلاس اول ابتدايی را برگزيد و هر چه اصرار کردند، گفت: «مدتها رئيس بودم ولی اين دفعه می خواهم مرئوس باشم و نفسم را بيازمايم.» بعد از چهل روز در 28 آبان 1364 با درخواست مکرر فرماندهی لشکر 25 کربلا دوباره به جمع رزمندگان اين لشکر پيوست وبه عنوان رئیس ستاد لشکر 25 کربلا مسئول نظارت بر عمليات الفجر 8 درشهر فاوبود. در اين عمليات بر اثر بمباران شيميايی دشمن مجروح شد و غروب پنجشنبه 8 سفند 1364 به نزد خانواده اش رفت.
مهرزادی در صبح سه شنبه 13 اسفند 1364 با در خواست مکرر تلفنی فرماندهی لشکر کربلا مبنی بر نياز لشکر به حضور وی بعد از سه روز مرخصی به منطقه جنگی بازگشت. در روز جمعه شانزدهم اسفند وصيت نامه خود را نوشت.در شبی که فردايش به شهادت رسيد، روی زمين دراز کشيده بود و خوابش نمی برد. روز شنبه 17 اسفند همسنگرانش نماز ظهر را به امامت او به جا آوردند و او برای هماهنگی نيروهای لشکر به منطقه ام القصر در نزدیکی بندرفاو رفت. سرانجام در ساعت پنج بعد ازظهر روز 22 اسفند ـ همزمان با شهادت حاج عسکر قاری و سالگرد شهادت امام علی النقی (ع) ـ در محور ام القصر فاو به شهادت رسيد.
او به هنگام شهادت مسئوليت ستاد لشکر 25 کربلا را به عهده داشت. جنازه شهيد حسينعلی مهرزادی در بهشت فاطمه (ع) بهشهر به خاک سپرده شد. از او دو دختر به نام های فائقه و فائزه و يک پسر به نام محمد حسين به يادگار مانده است.

 
      

تعداد بازدید 9


 

تولد و کودکی

در سال 1334 ه.ش در خانواده اي مذهبي در شهر بهشهر چشم به جهان گشود.در سن 4 سالگي پدر بزرگوارش به رحمت خدا رفت و تحت سرپرستي مادر صبور و شجاع و عموي مهربانش بزرگ شد .

پس از دوران طفوليت با گذشت ايام ،خصوصيات اخلاقي و انساني وي آشكار تر شد و دربين دوستان هم سن و سالهاي خود به خوبي مي درخشيد.از همان ابتداي زندگي با قرآن و اهل بيت آشنا شد و در جلسات قرآن حضور فعال داشت پس از اتمام مر حله ابتدائي و شروع دبيرستان، شور و شوق بيشتري نسبت به اسلام در وي ايجاد شد و توجه به دانش اندوزي و مطالعات مذهبي توام با مطالعه علوم و معارف اسلامي در او اوج گرفت .اوتلاش زیادی در به كار گيري اندوخته هاي مذهبي اش در عرصه عمل داشت.

پدر و مادرش از سرزمین کویر پررنج شهرستان دامغان بوده اند اما خود شهید ابوعمار متولد و بزرگ شده ی شهرستان بهشهر از استان مازندران می باشد. ابوعمار و برادر شهیدش محمد افتخاریان در سنین طفولیت پدر خود را از دست داده اما عمو و زن عموی ایشان کمر همت بستند و دو برادر را تا ازدواج در نزد خود سرپرستی کردند.

بعد از گذشت دوران نوجوانی و رشد در فضای فاسد و ظلم و بی بند و باری قبل از انقلاب ابوعمار به مبارزات سیاسی خودش در دوران رژیم ستم شاه پهلوی در سال 53 بصورت جدی ادامه داد.

سير آموزش و تحصيلات

دوران ابتدایی رادر یکی از دبستانهای بهشهر که هم اکنون به نام دبستان آيت الله نبوي می باشد گذراند و دوران متوسطه را در دبيرستان سعدي و 15 بهمن شهرستان بهشهر به اتمام رساند در زمان طاغوت سال(56)بعلت  تحت تعقيب بودن توسط ساواك به آلمان هجرت نمودند و در دانشگاه پزشكي (رشته دندانپزشكي ) مشغول تحصيل گردیدند. با هجرت امام به نوفل لوشاتو فرانسه وي درس را رها كرده به فرانسه هجرت كردند و در بيت رهبري حضوري فعال داشتند .با ورود حضرت امام در 12 بهمن سال 1357 وي به ايران بر گشتند .در تحلیل محتوای زندگینامه شهید افتخاریان با تاکید بر زوایای آموزشی میتوان به تلاش وافر این شهید بزرگوار درتشكيل كلاس هاي تفسير قران ، آموزش قران شامل قرائت و روخواني تجويد و صوت تفسير نهج البلاغه در مسجد نصير خان قبل از انقلاب اسلامي و بعد از انقلاب اسلامي در اصفهان تدريس براي دانشجويان ، بسيجيان و پاسداران و آثار و تاليفات بجاي مانده ازشهيدافتخاریان(ابو عمار)،شامل مقداري دست نوشته ها ، مناجات نامه ها ،اشعار و سروده هاو مقالاتي ازقبیل ولايت فقيه ،انسانيت ،شهادت ، حسين بن علي (ع) رهبر و سرور آزادگان و.... همچنين مناجات عارفانه و نيايش و نامه هاي اخلاقي و تربيتي خطاب به فرزند وهمسر، خواهر و برادر و سایر اقوام ونزدیکان اشاره نمود.به گونه ای که فعالیتها و علائق آموزشی شهید افتخاریان در راستای اصلاح شرایط اجتماعی را می توان به عنوان یک اصل در فرایند تعلیم و تربیت اسلامی استنباط کرد .

همچنین ایشان از نظر قدرت فصاحت و بلاغت در فن سخنوري و قدرت نگارش در نويسندگي و طبع شعر ،فوق العاده بودند .از زمان طاغوت، نويسندگي و شعر طنز گونه را شروع نمودند،كه چند تايي مثل بره فضوله و نماز و ....چاپ شده است.

ابوعمار در اصفهان به عنوان معلم اخلاق و اسوه دینی نمونه برای برادران و خواهران خود جلسات مخفیانه تدریس دروس اسلامی داشت. شهید ابوعمار مدتی هم در آلمان ( قبل از دستگیری توسط ساواک ) در رشته ی پزشکی تحصیل کرد تا اینکه زمان انقلاب فرا رسید و شهید ابوعمار پس از رسیدن به خدمت امام خمینی و کسب تکلیف مبنی بر ترک تحصیل ، به فلسطین رفت و با دکتر چمران به تعلیم فنون نظامی و آموزش چریکی پرداختند و با سلاح اخلاص و ایمان وارد مبارزه شدند.

 

 

مسووليتهاي حساسی را در مناطق عملياتي بر عهده داشتند ،مسئولیتهایی مانند:

  • فرمانده سپاه بندرترکمن
  • فرماندهي تيپ 25 كربلا در محورهاي عملياتي جنوب
  • فرمانده سپاه پاسداران بانه در كردستان
  • فرمانده سپاه پاسداران مريوان در كردستان

فرازی از سخنان شهید در خصوص شهادت

شهادت میثاقی است که انسان با روح پاکش در محراب عبادت با خدا بسته وبا خونش در صحنه پیکار بعمل در می آورد.

شهادت عزیز ترین وزیباترین صفات انسان است وخون شهید گرانقدرترین وعزیزترین هدیه انسان به خداست.

 

سرانجام همان گونه که خود نیز بشارت داده بود پس از بازگشت از سفر حج بر اثر بمباران هوایی رژیم عراق در تاریخ 19/12/1363 در سن 29 سالگی به ملکوت اعلی پیوست و روح بلندش با بیکرانگی خداوند یکی شد.

وصایای شهید ابوعمار :

 

ای مستضعفین ,ای محرومین جهان سربلند باشید که نظام ولایت امر اسلام پس   از چهارده قرن به سر شما سایه افکنده و می رویم به خواست خداوند متعال استمرارش بخشیم .ما که  از عمرمان    بهره ای  به اسلام ندادیم شاید این خون ثمره ای باشد برای اسلام عزیز ,شهادت میثاقی   است که انسان     با روح پاکش در محراب عبادت با خدا بسته وبا خونش در صحنه پیکار به عمل در می آورد واین مفهوم همان طرز تفکری است که در روحیه امت مسلمان نقش بسته وآنها را به این پرورش و رشد وا داشته است .

 

تعداد بازدید 11